موفقیت یک مسیر پیوسته و مداوم است نه یک خط مستقیم

سخنرانی اول در سال ۲۰۰۵ توسط ریچارد سنت جانسون پیرامون ۸ راز موفقیت در قالب سخنرانی های تد انجام شده. و سخنرانی بعد در سال ۲۰۰۹ یعنی ۴ سال بعد.

تو سخنرانی سال ۲۰۰۵ ریچارد سنت جانسون موفقیت رو در قالب یک خط مستقیم ترسیم میکنه که از نقطه ناموفقیت شروع میشه و در نهایت به نقطه موقیت میرسه.

برای رسیدن به نقطه موفقیت ۸ راز رو مطرح میکنه که باعث میشه این مسیر طی بشه و به موفقیت ختم بشه.

اما چهار سال بعد سخنرانی جدیدی انجام میده که در اون موفقیت رو نقطه پایانی مسیر نمیدونه بلکه کل مسیر رو موفقیت میبینه.

 

۸ راز موفقیت – سال ۲۰۰۵

 

بر اساس ۵۰۰ مصاحبه که از تدیها انجام شده، ۸ راز موفقیت به این شکل گردآوری شده:

  1. اشتیاق (تدیها بخاطر عشق کار میکنند نه پول)
  2. کار (تدیها کارشان لذت بخش است و سخت کار میکنند)
  3. شایستگی (هیچ جادویی وجود ندارد، تمرین، تمرین، تمرین)
  4. تمرکز (تمرکز فقط روی یک چیز)
  5. هل دادن (خود را از لحاظ جسمی و روحی هل بدهید)
  6. خدمت (باید چیزی ارزشمند را به دیگران ارائه دهید)
  7. ایده (خلق ایده هرگز جادوی خلاقیت نیست)
  8. سماجت (سماجت اولین دلیل موفقیت است)

 

متن سخنرانی

در واقع این یک ارایه دو ساعته برای دبیرستانی هاست که در سه دقیقه خلاصه شده است

همه از روزی شروع شد که سوار بر هواپیما در راه آمدن به TED بودم، هفت سال پیش.

در صندلی کنار من یک دبیرستانی، یک نوجوان بود، که خانواده ای بسیار فقیر داشت. او می خواست چیزی از زندگی اش بدست آورد، و سوالی ساده از من پرسید. او گفت: “چه چیزی منجر به موفقیت می شود؟”

بسیار احساس بدی به من دست داد، چون نمی توانستم جواب خوبی به او بدهم.

آنگاه از هواپیما پیاده شدم و به تد آمدم. و فکر کردم، وای، من در وسط اتاقی پر از افراد موفق قرار دارم! پس چرا از آنها نپرسم که چه چیز به موفقیت آنها کمک کرد، و آن را به کودکان منتقل کنم؟

حال امروز، بعد از هفت سال، ۵۰۰ مصاحبه انجام داده ام و می خواهم بگویم که واقعا چه چیزی منجر به موفقیت می شود و تدیها را به کار می اندازد.

اولین مورد اشتیاق است. فریمن توماس می گوید: “من توسط اشتیاقم هدایت می شوم.” تدیها این کار را برای عشق انجام می دهند نه برای پول.
کارول کلتا می گوید: “حاضرم به کسی پول بدهم تا کاری را که من می کنم انجام دهد.” و جالب این است که اگر آن (کار) را برای علاقه انجام دهید، پول در هر صورت می آید.

دومین مورد کار است. روپرت مورداک به من گفت: “کار کلاً سخت است. هیچ چیز آسان به دست نمی آید. اما به من خیلی خوش می گذرد.”
گفتم: “آیا خوش گذرانی روپرت؟ آری!
تدیها کارشان لذت بخش است. و سخت کار می کنند. فکر کردم، آنها معتاد به کار نیستند. آنها دیوانه کار هستند.

سومین مورد بهترین بودن است! الکس گاردن می گوید: “برای موفق بودن دلت رو بده به کار و تو اون کار عالی شو.” هیچ جادویی در کار نیست، همه اش تمرین است، تمرین، تمرین.

چهارمین مورد تمرکز است. نرمن جوییسن به من گفت: “من فکر می کنم که همه اینها مربوط به تمرکز روی یک چیز میشود.”

پنجمین مورد هل دادن است! دیوید گالو می گوید: “خود را هل بدهید. از لحاظ جسمی و روحی، باید هل بدهید، هل، هل.”
باید خود را از خجالت و تردید به خود رها کنید. گلدی هاون می گوید: “من همیشه به خودم شک داشتم. که به اندازه کافی خوب یا زرنگ نبودم. فکر نمی کردم که موفق می شوم.”
حالا دیگر نمی توان همیشه خود را هل داد، و به همین دلیل مادر را اختراع کردند. فرانک گری به من گفت، “مادرم مرا هل داد.”

ششمین مورد خدمت است. شروین نولاند می گوید: “خدمات دادن به عنوان یک دکتر امتیاز ویژه ای بود.”
بسیاری از بچه ها می گویند که می خواهند میلونر شوند. و اولین چیزی که به آنها می گویم این است: “بسیار خوب، شما نمی توانید به خودتان خدمات بدهید، باید چیزی ارزشمند را به دیگران ارائه دهید. چون از این طریق است که افراد واقعا ثروتمند می شوند.”

هفتمین مورد ایده ها هستند. بیل گیتس می گوید، “من یک ایده داشتم — راه اندازی اولین شرکت نرم افزاری ریزکامپیوتر.” من گفتم این یک ایده خیلی خوب بود.
[ برای پیدا کردن ایده کافیه چندکار ساده انجام دهید: گوش کنید، مشاهده کنید، کنجکاو باشید، سوال بپرسید، مشکل رو حل کنید، ارتباط بسازید ]

هشتمین مورد سماجت است. جو کاروس می گوید: “سماجت اولین دلیل موفقیت است.” شما باید در مقابل شکست سمج باشید. باید در مقابل مزخرفات سماجت کنید. که به عبارتی یعنی “انتقاد، طرد، احمق ها و فشار” هستند.

بنابراین، پاسخ این سوال ساده است: ۴۰۰۰ دلار بپردازید و به تد بیایید. و اگر نشد، این ۸ کار را انجام دهید

به من اعتماد کنید، اینها ۸ عامل بزرگ موفقیت هستند. با تشکر از همه تدیها برای مصاحبه هایشان!

 

موفقیت یک مسیر متدوام است – سال ۲۰۰۹

 

متن سخنرانی

چرا خیلی از مردم اول به موفقیت دست پیدا می کنند و بعد شکست می خورند؟

یک دلیل مهم این است که ما فکر می کنیم موفقیت یک خیابان یک طرفه است. بنابراین ما هر کاری که برای رسیدن به موفقیت لازم باشد انجام می دهیم.

ولی وقتی که به آن می رسیم، تصور می کنیم که همه چیز تمام شده، و در محیطی آرام به استراحت می پردازیم، و انجام تمام کارهایی را که برای رسیدن به موفقیت انجام داده ایم، متوقف می کنیم. و طولی نمی کشد که در سراشیبی می افتیم.

به جرات می توانم بگویم این مسئله اتفاق می افتد. چون برای من اتفاق افتاد!

برای رسیدن به موفقیت، سخت کار کردم و به خودم فشار آوردم. ولی بعد متوقف شدم، چون فکر کردم، “من دیگه به چیزی که می خواستم رسیدم… از الان می تونم استراحت کنم”.

برای اینکه به موفقیت برسم، همیشه تلاش می کردم پیشرفت کنم و خوب کار کنم. ولی بعد، همه چیز را متوقف کردم، چون با خودم فکر کردم، ” من به اندازه کافی خوب هستم. دیگه بیشتر از این نیاز به پیشرفت ندارم.”

پیش از این که به موفقیت برسم، ایده های بسیار خوبی را ارائه می کردم. چون تمام کارهایی را که برای رسیدن به این ایده ها لازم بود انجام می دادم.

ولی بعد تمام این کارها را متوقف کردم. چون با خودم فکر کردم که دیگه به اندازه کافی موفق هستم و دیگه نباید روی ایده ها کار کنم. بلکه ایده ها باید مانند یک شعبده ظاهر شوند. و تنها چیزی که به ذهنم می رسید ایده های غیرخلاقانه بود. دیگه هیچ ایده ای نمی توانستم بدهم.

پیش از این که به موفقیت برسم، همیشه روی مشتری ها و پروژه ها تمرکز می کردم، و پول برایم اهمیتی نداشت. ولی بعد جریان های پول بود که سرازیر می شد. و این پول حواس من را پرت کرد.

خیلی زود به جایی رسیدم که تمام وقتم به صحبت با کارگزار بورس و دلال ملکم می گذشت… در حالیکه باید آن وقت را برای مشتریانم صرف می کردم.

قبل از این که به موفقیت برسم، همیشه آن کاری را انجام می دادم که دوست داشتم. ولی بعد سرگرم اموری شدم که هیچ علاقه ای به آنها نداشتم. مثل مدیریت.
من بدترین مدیر دنیا هستم. ولی تصور کردم که از عهده این کار برخواهم آمد. چون هر چی باشه من… رئیس شرکت بودم.

به زودی ابرهای سیاه برفراز سرم به حرکت در آمدند در آن زمان من ظاهرا در اوج موفقیت بودم، ولی در عمل بسیار افسرده بودم.

ولی من مرد این کارم، می دانستم چطور باید به این مشکل غلبه کنم. من یک ماشین فوق العاده سریع خریدم.(خنده حاضرین)
ولی کمکی نکرد. من خیلی سریع تر شده بودم ولی کماکان افسرده بودم.

بنابراین پیش دکترم رفتم و گفتم: “دکتر، من می تونم هر چیزی که دلم می خواد بخرم. ولی خوشحال نیستم. خیلی افسرده ام. چیزی که می گویند درسته ولی تا وقتی که برای خود من اتفاق نیافتاد آن را باور نکردم. نمی توان شادی را با پول خرید”

دکتر جواب داد: “نه، ولی داروی آرامش بخش را می توان با پول خرید”. و به من داروی ضد افسردگی داد. و ابرهای سیاه تا حدودی کنار رفتند.

ولی تمام کارهایم هم کنار گذاشته شدند. چون مدام در حالت بی خبری بودم و حتی تماس های مشتریانم برایم اهمیتی نداشت.(خنده حاضرین)

و مشتریان هم دیگر تماس نگرفتند.(خنده حاضرین) چون می دانستند که من دیگر در خدمت آنها نبودم. من فقط در خدمت خودم بودم. بنابراین آن ها پول هایشان را پس گرفتند و پروژه هایشان را پیش کسانی بردند که بهتر به آن ها خدمت می کردند.

طولی نکشید که ورشکسته شدم!!!

من و شریکم، تام، مجبور شدیم کارمندان را مرخص کنیم. این نهایت سقوط برای هردوی ما بود و باید از عرش به فرش می آمدیم. و این فوق العاده بود. چون وقتی کارمندی وجود نداشته باشد، هیچ کسی برای مدیریت کردن هم وجود ندارد.

بنابراین من دوباره شروع به انجام کارهایی کردم که دوست داشتم. و دوباره شروع به لذت بردن کردم. سخت کارمی کردم.

خلاصه اینکه: تمام کارهایی که برای رسیدن به موفقیت لازم بود را انجام دادم. البته به همین آسانی و سریعی هم نبود. هفت سال طول کشید.

ولی در پایان، تجارت من از هر زمان دیگری پررونق تر شده بود. و وقتی که من دوباره شروع به پیروی از این هشت اصل کردم، ابرهای سیاه برای همیشه از فراز سر من ناپدید شدند.

یک روز صبح از خواب بیدار شدم و گفتم: “دیگه نیازی به آرامش بخش ندارم” و از آن موقع تا به حال دیگر به سراغ داروهایم نرفته ام.

من آموختم که موفقیت یک مسیر یک طرفه نیست. یک سفر پیوسته است.

و اگر بخواهیم از “سندروم شکست پس از موفقیت” جلوگیری کنیم، باید فقط از این هشت اصل پیروی کنیم. چون مسئله فقط این نیست که چطور به موفقیت می رسیم، بلکه چگونه موفق ماندن هم مهم است. (تشویق حاضرین)

 

خیلی ممنونم از اینکه مطلب رو تا انتها مطالعه کردید

دیدگاه‌تان را بنویسید: