انتقاد در شبکه‌های اجتماعی

بد: انتقاد می‌کنم که نشون بدم بالاترم، یا از روی حسادت و کینه طرفمو خراب می‌کنم.
خوب: از روی خیرخواهی نقد می‌کنم که طرف مقابلم بالا بره. بر عکس مدل قبل که می‌خوام بیارمش پایین.

یه جا تو می‌گی این سنگ با ارزشه. راحت تبدیل به پول می‌شه. اصلاً خودشو می‌شه با یه چیز دیگه مبادله کرد. خب می‌ری زمین رو می‌کنی که اون سنگو پیدا کنی. حالا فکر کن یه سرزمینی پیدا شده که توش پر از این سنگای قیمتیه. هزاران نفر می‌ریزن اونجا و سعی می‌کنن تو استخراج این سنگ قیمتی از بقیه جلو بزنن. چی می‌شه؟ به سال نمی‌کشه کل اون سرزمین نابود می‌شه. حالا یه ارز جدید اومده به اسم “توجه”. این توجه قابلیت تبدیل شدن به پول رو داره و از آدما استخراج می‌شه. حالا یه عده دارن سرِ استخراجش با هم رقابت می‌کنن! مشکل اینجاست.

سود گوگل و شبکه‌های اجتماعی تو اینه که توجه ما رو پخش و ریزریز کنن. هر چی بیشتر و تیکه‌تیکه‌تر اینور اونور بچرخیم، آواتارمون سریعتر و بهتر توی هوش مصنوعی کامل‌ می‌شه. فکر کن وارد گوگل بشی و یه مقاله‌ی بلند بدون لینک به هیچ سایت دیگه پیدا کنی که توش هیچ چیز مزاحمی نباشه و نیم‌‍ ساعت مطالعه کنی و از گوگل بیای بیرون. یا بری توی اینستاگرام و دو تا محتوای بلند بدون اینکه چیزی بهت پیشنهاد بشه ببینی و بیای بیرون. هیچوقت اون پلتفرم نمی‌تونه تو رو بشناسه. باید مثل موش آزمایشگاهی حواست اینور اونور پرت بشه که برای پلتفرم سود داشته باشی. مصرف عمیق محتوا همراه با تمرکز، دقیقاً نقطه‌ی مقابلِ سودِ این پلتفرم‌هاس. یعنی اگه کاربراشون رو به این سمت تشویق کنن تو یه سیر نزولی بعد از چند سال ورشکست می‌شن.

یکی مثل آزا راسکین تو جریان دیزاین، “اسکرول بی‌نهایت” طراحی می‌کنه. یکی دیگه مثل جاستین روزنشتاین “لایک” رو ابداع می‌کنه و یکی دیگه مثل لورن بریشتر “بارگذاری مجدد با کشیدن” رو خلق می‌کنه. درسته که هر سه نفر الان از اتفاقی که دیزاینِ اونها باعث شده تو جامعه بیفته پشیمونن، ولی اون وقتی که داشتن اینکارو می‌کردن صرفاً داشتن وظیفه‌شون رو به بهترین شکل انجام می‌دادن. شاید این پشیمونی از عواقب به خدمت گرفته شدنِ علم و هنر برای افزایش فروش باشه که چون الان خیلی تشدید شده داره به چشم میاد. یه جورای شرکت‌ها از علم و هنر، از عالم و هنرمند استفاده می‌کنن تا برای نبرد اقتصادی اسلحه بسازن. هر چی علم و هنر پیشرفته‌تر، اسلحه قوی‌تر.

عصر انتشار

رنه دکارت: i think therefore i am. می‌اندیشم پس هستم.
انسان عصر دیجیتال: i share therefore i am. منتشر می‌کنم پس هستم.

اگر انسان قرن هفدهم با “اندیشیدن” خودش رو تعریف می‌کرد، انسان قرن بیست و یک با “به اشتراک گذاشتن” خودش رو تعریف می‌کنه. یعنی هستیِ انسانِ عصر دیجیتال با “اشتراک گذاری” گره خورده. اگر سیصد سال پیش اندیشمندان انسان‌های ارزشمند محسوب می‌شدن، الان “به اشتراک گذارندگان” انسان‌های شهیر هستن.

بالاخره بعد از چند هزار سال امکان تولید و انتشار محتوا برای تمام بشر فراهم شذه. دیگه مثل قدیم نیست که فقط یه عدۀ خیلی کمی که سواد کافی و توانایی نوشتن داشتن بتونن نظراتشون رو با بقیه به اشتراک بذارن. الان همه می‌تونن بقیه رو از دیدگاه‌های خودشون آگاه کنن. شایدم از کل زندگی‌شون. شاید بتونیم بگیم عصر اطلاعات تجلی خواست انسان برای ساده‌سازی پروسۀ تولید و انتشار محتوا بوده.

بازاریابی دروغ

بلاگر اینستاگرامی که خودش تا حالا جنسایی که داره ازشون حرف می‌زنه رو ندیده: «واااای بچه‌ها این پیجی که این زیر گذاشتم جنساشون خیلی عالیه، حتماً برید بخرید.»
اگه تو جایگاه تبلیغ‌دهنده به این آدم باشی، چطور می‌تونی بهش اعتماد کنی. کسی که انقد راحت دروغ می‌گه چرا به تو دروغ نگفته باشه؟

بنا به تشنه بودنه نه سیراب شدن. گوگل و اینترنت چون مبنا رو سیراب شدن گرفتن نتیجه‌شون این شده که به آدما توهم سیراب شدن دادن. توهم دانایی. وقتی یه سؤالی تو ذهنت شکل می‌گیره و فوری توی گوگل سرچش نمی‌کنی که یه سری جواب سطحی دم‌دستی بگیری، تشنه می‌مونی. مطمئناً تو نگاه اول رسیدن به جواب هر چه زودتر اتفاق بیفته باعث می‌شه تو نسبت به موضوع آگاه بشی و این عالیه. تو آگاه شدی، ولی این آگاهیِ سطحی باعث می‌شه تو دیگه دنبال کشف عمیق‌تر موضوع نباشی. به کم راضی می‌شی. اختلاف بین دریافت سطحی سریع با دریافت عمیق ولی دیره. آب کم جو تشنگی آور به دست، تا بجوشد آبت از بالا و پست. یه جا تو از بیرون با لیوان آب می‌ریزی، یه جا تو به چشمه می‌رسی که از تو می‌جوشه و بیرون می‌زنه. اون مقلد می‌سازه، این محقق. اون انسان رو عجول می‌کنه، این صبور. اون آدمو تو سطح پهن می‌کنه، این عمق می‌ده.

البته می‌شه موضوع رو از این جهت هم بررسی کرد که آیا کلاً می‌شه انسان سیراب بشه؟ یعنی سیراب شدن به شکل مطلق که انسان به جایی برسه که دیگه تشنه‌ی فهم و آگاهی و دانش نباشه ممکنه؟ اگر برسیم به جایی که دانش نامتناهی بشه، سیراب شدن به شکل مطلق امکان‌پذیر نمی‌شه، اون وقت تشنگی می‌شه حقیقت و سیراب شدن می‌شه مجاز. دقت کن!

هر کسب‌وکار در کنار منافع و مصالح خودش باید به فکر منافع و مصالح جامعه هم باشه. اگر نباشه به جامعه آسیب می‌زنه. با اینکه این ماجرا مخصوصاً بعد از انقلاب صنعتی تو اکثر کمپانی‌های بزرگ اتفاق افتاده ولی در حال حاضر تو ماجرای تاثیر شبکه‌های اجتماعی خیلی شفاف شده. بزرگترین ایرادی که به امثال زاکربرگ گرفته می‌شه اینه که چرا فقط به فکر رشد کسب‌وکار خودت بودی و به تاثیر فعالیتت روی انسان‌ها و جامعه فکر نکردی؟!

مطمئناً این نابرابری اقتصادی که تو کل دنیا دیده می‌شه و تنها راه حلی که برای غلبه به اون ارائه می‌شه که بیشتر و سخت‌تر کار کن، مشکل رو حل نمی‌کنه. چه بسا مشکل رو بیشتر هم کنه. چیزی که خودِ جامعه‌ی غربی بعد از روبرو شدن با نهایت چیزایی که دارن تو مدارس کسب‌وکار تدریس می‌کنن بهش داره می‌رسه و رسیده، اضافه کردن اخلاق به کسب‌وکاره. کسب‌وکار و اخلاق از هم جدا نیستن. به نظرم به طور کلی اخلاق رو از هر چیزی جدا کنیم باعث به هم ریختن اوضاع می‌شه. البته اخلاق یا فلسفه‌ای می‌تونه اتوپیا بسازه که کاملاً و صددرصد با حقیقت تطابق داشته باشه.

خبرنامۀ واتساپی

ماه به ماه از طریق واتساپ محتواهای جدید رو خبر می‌دم. هر زمان خواستی می‌تونی لغوش کنی

اشتراک پیامک

اعضا: 279 نفر